السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

83

تفسير الميزان ( فارسي )

و ربى غير از خدا است ، آن وقت مراد از « آسمان » عالم سماوى با سكنه آن از ملائكه و جن خواهد بود ، نه آسمان مادى و اجرام مادى در آن . مؤيد اين معنا اين است كه جمله « * ( وَرَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ » ) * قرين آسمانها قرار گرفته ، چون گفتيم عرش مقام صدور احكام تمامى عالم است ، كه يكى از جمله موجودات آن ارباب و آلهه آسمانها است . و معلوم است كه كسى كه چنين مقامى دارد كه همه احكام از آن مقام صادر مىشود ، ديگر نمىتواند جز خدا بوده باشد ، چون به اعتقاد خود آنان هم مقامى ما فوق مقام خدا نيست ، پس جز او نمىتواند ربى در آن مقام قرار گيرد . و اين عالم علوى نزد مشركين ، عالم ارباب و آلهه است كه غير از خداى سبحان ربى و الهى ندارد ، پس پرسيدن از رب آسمانها و جواب دادن به اينكه مشركين اعتراف دارند كه خدا است ، نيز جوابى صحيح و بجا است . پس معناى آيه - و خدا داناتر است - اين شد كه : بگو رب آسمانهاى هفتگانه كه اقدار امور و قضاهاى آن از آنجا نازل مىشود ، و رب عرش عظيم كه احكام تمامى موجودات در عالم ، از ملائكه و پايينتر از ايشان ، از آنجا نازل مىشود كيست ؟ چون شما كه اعتراف داريد كه همه آنها و آنچه را كه آنها مالكند مملوك خدا است ، و خدا است كه به ايشان تمليك كرده . * ( « سَيَقُولُونَ لِلَّه قُلْ أفَلا تَتَّقُونَ » ) * اين جمله حكايت جواب ايشان است كه اعتراف مىكنند به اينكه آسمانهاى هفتگانه و عرش عظيم از آن خدا است . و معنايش اين است : اى رسول ما ! به زودى جواب خواهند داد به اينكه همه آنها از آن خدا است ، و تو در ملامت و توبيخ ايشان بگو كه وقتى آسمانهاى هفتگانه محل نزول امر ، و عرش عظيم محل صدور آن ، از آن خدا است ، پس ديگر چرا از خشم او نمىپرهيزيد ، و منكر بعث مىشويد و آن را از اساطير و افسانه هاى قرون گذشته خوانده ، وقتى انبياى خدا شما را از آن بيم مىدهند مسخره شان مىكنيد ، با اينكه او مىتواند امر به بعث اموات و ايجاد حيات آخرت را براى انسانها صادر نموده و از آسمان نازلش كند . و يكى از تعبيرهاى لطيف قرآن همين تعبير به كلمه « للَّه » است ، براى اينكه برهانى كه عليه مشركين اقامه شد با ملك تمام مىشود نه با ربوبيت ، چون مشركين ربوبيت خدا را در عالم قبول ندارند . * ( « قُلْ مَنْ بِيَدِه مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ يُجِيرُ وَلا يُجارُ عَلَيْه إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ » ) * كلمه « ملكوت » به معناى ملك يعنى سلطنت و حكومت است ، چيزى كه هست اين